این تابستون...

درود!
تابستون امسال خیلی زود گذشت، اتفاقات زیادی تو این چند ماه افتاد، بعضی خوب و بعضی بد..
اما با تمام اتفاقایی که افتاد، از کارایی که این تابستون کردم راضیم و میشه گفت تا حدی استفاده مفیدی ازش کردم...
یک سری کار بود که برای انجام دادنشون برنامه ریزی کرده بودم ولی انجامشون ندادم، مثل دور کردن کتابای پارسالم و فاصله گرفتن از فضای گوشی، اما از طرفی هم کار هایی انجام دادم که بابتشون خیلی خوشحالم، مثل رفتن به کلاس فن بیان، رفتن به کلاس زبان، شروع کردن رمانم، رنگ کردن دیوار اتاقم و ...
خب بیشتر تابستون رو تو خونه بودم و حوصلم زیاد سر می رفت و زمان هم برام کند می گذشت، اما حالا چیزی تا پایان تابستون نمونده...
دو روز دیگه کلاس هشتم می رم، تو همون مدرسه قبلی.فقط امیدوارم که با دوستام توی یک کلاس بیوفتم و البته که هنوز کلاس بندی هارو اعلام نکردن...
بخشی از برنامه شروع سال تحصیلی برای دانش آموزا تو مدرسه با منه، متنم رو از یک هفته پیش نوشتم، ولی هنوز یک بارم از روش نخوندم!
به هرحال، فردا به یک گردهمایی نویسندگی دعوتم، حالا قضیه از چه قراره؟ تو تابستون تو ی یک مسابقه نویسندگی شرکت کرده بودم و فردا هم تمام شرکت کننده ها رو توی یک سالن دعوت کردن تا اونجا برنده هارو اعلام کنن، البته که مطمئنم قرار نیست جز برنده ها باشم...
خرید لوازم التحیر؟ خب از سال پیش کلی وسیله داشتم و چیز خاصی لازم نداشتم و حقیقتا آدمی نیستم که دنبال این باشم که همه وسایلم نو باشه، پس کل چیزی که خریدم مداد مغزی، مغز مداد و پاک کن و ماژیک بود...
به هر حال این آخرین پست تابستون بود، بدرود!


این تابستون... 






